ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
12
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
بديهى است اين شخص فهميد كه داروى او سماق بود ، ولى خواست آن را خوب بشناسد و بفهمد از چه جهت مفيد بوده است ، لذا آن را چشيد و ديد ترش و و قابض است ، آنوقت دانست كه يا قابض بودن آن مفيد يا ترشى آن دافع اسهال بوده است ، و يا علت ديگرى نيز داشته است ، لذا چيز ديگرى كه فقط ترش بود چشيد و آن را به شخصى كه همان حالت را داشت خورانيد ، ديد كه فايده نداشت ، بدين جهت چيزى كه طعم آن قابض بود به همان شخص داد و ملاحظه كرد ، فايدهاش از آنكه فقط ترش بود بيشتر است ، در اينجا احساس كرد كه همان طعم قابض و گهگير براى آن حالت مفيد است ، لذا آن را قابض و آن حالت را استفراغ ناميد و گفت كه شيئى قابض مانع استفراغ است . بتدريج صنعت طب لطيفتر ، و حواشى آن رقيقتر گرديد ، تا آنكه عجايب بسيارى از آن استخراج نمودند ، و مطالب تازه بدست آوردند . سپس ديگرى كه ديد نظر سابقين درست بوده ، لذا آن را ضبط كرد و بر آن قياس نمود و آن را تكميل كرد و اگر آن عقيده مخالفى پيدا كرد موافقين آن زيادتر بودند ، و اگر يكى از پيشينيان در امرى اشتباه كرده بود ، متأخرين آن را اصلاح نمودند ، و اگر كوتاهى كرده بودند و ناقص بود ، متاخرين آن را تكميل نمودند . اين مطلب بعقيده من در تمام صنايع جارى است . و به گمان من مطلب در تمام صنايع به اين كيفيت است . ابن مطران مىگويد : حبش اعسم گفت : مردى از قصابى جگر تازهاى خريد و بخانهاش برد ، و به منظور انجام كار فورى جگر تازه را به روى برگهائى كه در حياط خانه ريخته بود گذارد ، پس از انجام كار خود به خانه برگشت ، ديد جگرها آب شده و به صورت خون بر زمين جارى و از هم پاشيده شده است ، برگها را جمع كرد و آن را شناخت و شروع به فروش آنها به منظور اتلاف نفوس نمود ، تا آنكه عمل وى مورد توجه قرار گرفت ، و او را كشتند . من مىگويم : اين قضيه در زمان جالينوس اتفاق افتاد و جالينوس خود